تبليغاتX
یادداشتهای گم شده

یادداشتهای گم شده

بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی !

بگذار به‌ عشق انگ سیب بزنند

انار که بشود

کفاره گناهانم را پس داده‌ام...

برداشت آزادی از این حدیث پیامبر(ص):

العِشقُ مِن غَیرِ ریبَةٍ کفَارَّةٌ لِلذُّنوبِ.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:27 توسط محب| |

یکبار می نویسم و می خوانمش، کلمه ها را یکی یکی بالا و پایین می برم

و سرآخر پاره اش می کنم.

هرچه کلنجار می روم فراموشش کنم نمی شود انگار، اینبار بدجوری گیر کرده.

مدام حرفهای استادمان آن روز که خسته بود توی گوشم زنگ میزند

"چیزی نگویید یا کاری نکنید که بیاندازنتان توی یک قوطی و رویش یک برچسب بزنند

                      و بعد از آن بر حسب برچسبتان با شما برخورد شود."

 اما انگار باید بگویم،

حتی اگر به قیمت آن تمام شود که برچسبم بعد از این " آرمانگرا" باشد.

 این روزها واژه هایی که زمانی مقدس بودند یکی یکی به ابتذال می روند

و من خشم از عجز خودم را ،لای بغض عاقبت این واژه ها قورت می دهم...

دیگر گلو درد گرفته ام.

ناله را هرچند می‌خواهم که پنهان درکشم
                                                    سینه می‌گوید که من تنگ آمدم فریاد کن ....

.......................................................................................................................

می‌دانی!

قرار به غر زدن و شکوایه نیست‌ها ولی دنیا از آنجا که مرزهای من تمام می‌شود

شروع نمی‌شود،

دنیای من آغازش از درون من است.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 20:37 توسط محب| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody